موسسهٔ تابان

چرا سیاست به امید نیاز دارد (اما دیگر الهام‌بخش نیست)

چون مردم درباره‌ی ارزش‌های نهایی اختلاف دارند، جز توافقی محدود نمی‌توان انتظار داشت، اما می‌توان با هم امید داشت که روزی بر سر آرمان‌های بلندتر عدالت توافق شود.

چرا سیاست به امید نیاز دارد اما دیگر امید نمی‌آفریند

تیتوس اشتال

نشریهٔ ایان | انتشار ۱۷ ژوئیهٔ ۲۰۱۸ | ویراستار سم درسر

در اواخر دههٔ ۲۰۰۰ و اوایل دههٔ ۲۰۱۰، واژهٔ «امید» در سیاست غرب همه‌جا به چشم می‌خورد. هرچند کاربرد آن در کارزار انتخاباتی ریاست‌جمهوری باراک اوباما به نمادی ماندگار بدل شده است، توسل به امید محدود به ایالات متحده نبود: برای مثال، حزب چپ‌گرای سیریزای یونان بر شعار «امید در راه است» تکیه می‌کرد و بسیاری از احزاب اروپایی دیگر نیز شعارهای بسیج‌کنندهٔ مشابهی را پذیرفتند. اما از آن زمان به بعد، به‌ندرت در عرصهٔ عمومی چیزی از «امید» می‌شنویم یا می‌بینیم.

حتی در روزگار اوجش نیز زبان امید نزد همه محبوب نبود. در سال ۲۰۱۰، سارا پیلین، نامزد پیشین معاونت ریاست‌جمهوری، با لحنی طعنه‌آمیز پرسید: «خب، این امیدبازی و تغییرمغییرها چه گلی به سرتان زده؟» او بر شکاکیتی فراگیر انگشت گذاشت که امید را غیرواقع‌بینانه و حتی توهم‌آمیز می‌بیند. شاید بسیاری تعجب کنند، اما این شکاکیتِ پیلین مدت‌هاست در سنت فلسفی نیز حضور دارد. از افلاطون تا رنه دکارت، فیلسوفان بسیاری استدلال کرده‌اند که امید از انتظار و اطمینان ضعیف‌تر است، زیرا تنها مستلزم باور به امکان وقوع یک رویداد است، نه شواهدی دال بر محتمل بودن وقوع آن.

از نظر این فیلسوفان، امید شیوه‌ای درجه‌دو برای ارتباط با واقعیت است و فقط هنگامی مناسب است که فرد دانش لازم برای شکل دادن به انتظارهای «درست» را ندارد. باروخ اسپینوزا، فیلسوف رادیکال عصر روشنگری، این نظر را چنین بیان می‌کند: امید نشان‌دهندهٔ «کمبود شناخت و ضعف ذهن» است و «هرچه بیشتر بکوشیم با هدایت عقل زندگی کنیم، بیشتر می‌کوشیم از امید مستقل باشیم». بنا بر این دیدگاه، امید به‌ویژه برای راهنمایی کنش سیاسی نامناسب است. شهروندان باید تصمیم‌های خود را بر انتظارهایی عقلانی دربارهٔ توانایی دولت‌ها بنا کنند، نه اینکه بگذارند صرفِ امید به آنان انگیزه بدهد.

باید این شکاکیت را جدی گرفت؛ در واقع، می‌تواند ما را به فهم بهتری از ظهور و افول زبان امید برساند. پس آیا در سیاست جایی برای امید وجود دارد؟

باید دقیقاً روشن کنیم از چه نوع امیدی سخن می‌گوییم. اگر منظورمان چیزهایی باشد که افراد به آن‌ها امید دارند، هر سیاستی که بر زندگی مردم اثر بگذارد به‌نحوی با امید پیوند خواهد داشت؛ چه امید به موفقیت آن سیاست باشد و چه امید به شکستش. شکل گرفتن چنین امیدی لزوماً خوب یا بد نیست؛ صرفاً بخشی از زندگی سیاسی است. اما وقتی جنبش‌های سیاسی وعده می‌دهند امید به ارمغان بیاورند، آشکارا منظورشان امید به این معنای عام نیست. این زبانِ خاصِ امید به صورتی مشخص‌تر، از نظر اخلاقی جذاب و به‌طور متمایز سیاسی از امید اشاره دارد.

امید سیاسی با دو ویژگی متمایز می‌شود. موضوع آن سیاسی است: امید به عدالت اجتماعی است. و ماهیتش سیاسی است: نگرشی جمعی است. شاید اهمیت ویژگی نخست روشن باشد، اما ویژگی دوم توضیح می‌دهد که چرا سخن گفتن از «بازگشت» امید به سیاست معنادار است. وقتی جنبش‌های سیاسی می‌کوشند امید را دوباره زنده کنند، فرضشان این نیست که افراد دیگر به هیچ‌چیز امید ندارند؛ بلکه بر این تصور تکیه می‌کنند که امید در حال حاضر جهت‌گیری جمعی ما نسبت به آینده را شکل نمی‌دهد. بنابراین، وعدهٔ «سیاست امید» وعده‌ای است مبنی بر اینکه امید به عدالت اجتماعی بخشی از عرصهٔ کنش جمعی، یعنی خود سیاست، خواهد شد.

بااین‌حال، این پرسش باقی می‌ماند که آیا امید سیاسی واقعاً چیز خوبی است. اگر یکی از وظایف دولت تحقق عدالت اجتماعی است، آیا بهتر نیست جنبش‌های سیاسی به‌جای صرفِ امید، انتظارهایی موجه را ترویج کنند؟ آیا زبان امید اعترافی ضمنی نیست به اینکه جنبش‌های مورد بحث راهبردی برای ایجاد اطمینان ندارند؟

عرصهٔ سیاست ویژگی‌های خاص و منحصربه‌فردی دارد که بر آنچه می‌توانیم به‌طور عقلانی انتظار داشته باشیم محدودیت می‌گذارند. یکی از این محدودیت‌ها چیزی است که جان رالز، فیلسوف اخلاق آمریکایی، در سال ۱۹۹۳ آن را تکثرِ رفع‌ناشدنیِ «آموزه‌های جامع» نامید. در جوامع مدرن، مردم دربارهٔ اینکه در نهایت چه چیزی ارزشمند است اختلاف‌نظر دارند و این اختلاف‌ها اغلب با استدلال معقول حل‌شدنی نیستند. چنین تکثری باعث می‌شود انتظارِ رسیدن به توافقی نهایی در این مسائل نامعقول باشد. ازآنجاکه دولت‌ها نباید اهدافی را دنبال کنند که نتوان آن‌ها را برای همهٔ شهروندان توجیه کرد، بیشترین چیزی که عقلانی است از سیاست انتظار داشته باشیم، پیگیری آن اصول عدالتی است که همهٔ افراد معقول می‌توانند بر سرشان توافق کنند؛ مانند حقوق اساسی بشر، عدم تبعیض و تصمیم‌گیری دموکراتیک. بنابراین نمی‌توانیم به‌طور عقلانی انتظار داشته باشیم دولت‌هایی که تکثر ما را محترم می‌شمارند، آرمان‌های بلندپروازانه‌تری از عدالت را دنبال کنند؛ برای مثال، از راه سیاست‌های گستردهٔ بازتوزیعی که بر اساس همهٔ برداشت‌های موجود از زندگی خوب، حتی فردگرایانه‌ترین آن‌ها، توجیه‌پذیر نیستند.

این محدودیت با ادعای دیگری از رالز در تنش است. او همچنین در سال ۱۹۷۱ استدلال کرد که مهم‌ترین خیر اجتماعی، عزت‌نفس است. در یک جامعهٔ لیبرال، عزت‌نفس شهروندان بر آگاهی از وجود تعهدی عمومی به عدالت استوار است؛ بر این فهم که دیگر شهروندان آنان را سزاوار رفتار منصفانه می‌دانند. بااین‌حال، اگر فقط بتوانیم انتظار توافق بر مجموعهٔ محدودی از آرمان‌ها را داشته باشیم، این انتظار سهم نسبتاً اندکی در عزت‌نفس ما خواهد داشت. در مقایسه با توافق احتمالی بر آرمان‌های بلندپروازانه‌تر عدالت، چنین انتظاری کمک نسبتاً اندکی می‌کند که دیگر شهروندان را عمیقاً متعهد به عدالت ببینیم.

خوشبختانه، لازم نیست خود را به آنچه می‌توانیم انتظار داشته باشیم محدود کنیم. هرچند موجه نیست انتظار چیزی بیش از توافقی محدود دربارهٔ عدالت داشته باشیم، همچنان می‌توانیم جمعی امیدوار باشیم که در آینده، توافقی بر سر آرمان‌های بلندپروازانه‌تر عدالت شکل بگیرد. وقتی شهروندان به‌صورت جمعی چنین امیدی را در خود زنده نگه می‌دارند، این امر بیانگر فهمی مشترک است: اینکه هر عضو جامعه سزاوار است در طرحی بلندپروازانه برای عدالت سهیم باشد، حتی اگر دربارهٔ ماهیت آن طرح اختلاف داشته باشیم. این آگاهی می‌تواند به عزت‌نفس کمک کند و ازاین‌رو، خود به‌تنهایی خیری اجتماعی و مطلوب است. در نبود توافق، امید سیاسی جزئی ضروری از خودِ عدالت اجتماعی است.

پس به کار گرفتن مفهوم امید در خدمت عدالت، عقلانی و شاید حتی ضروری است. و همین توضیح می‌دهد که چرا زبان امید تقریباً ناپدید شده است. تنها زمانی می‌توانیم با جدیت از زبان امید استفاده کنیم که باور داشته باشیم می‌توان شهروندان را به پرورش تعهدی مشترک برای بررسی طرح‌های بلندپروازانهٔ عدالت اجتماعی ترغیب کرد، حتی وقتی دربارهٔ محتوای آن‌ها اختلاف‌نظر دارند. با توجه به تحولات اخیر که نشان می‌دهند دموکراسی‌های غربی واقعاً تا چه اندازه دچار شکاف‌اند، این باور به‌تدریج نامحتمل‌تر شده است. اقلیتی چشمگیر در اروپا و ایالات متحده، در واکنش به زبان امید، روشن کرده‌اند که اختلافشان فقط بر سر معنای عدالت نیست؛ بلکه با خودِ این اندیشه هم مخالف‌اند که باید دامنهٔ مفاهیم کنونیِ عدالت اجتماعی را گسترش داد. البته همچنان می‌توان در مقام فرد امیدوار بود کسانی که چنین دیدگاهی دارند، متقاعد شوند آن را تغییر دهند. اما در وضعیت کنونی، این امیدی نیست که آنان بتوانند در آن با ما شریک شوند.

دربارهٔ نویسنده

تیتوس اشتال استادیار دانشکدهٔ فلسفهٔ دانشگاه خرونینگن در هلند است.

یادداشت حمایت مالی

تهیهٔ این مقاله با حمایت کمک‌هزینه‌ای از بنیاد تمپلتون ریلیجن تراست به مجلهٔ ایان ممکن شده است. دیدگاه‌های بیان‌شده متعلق به نویسنده یا نویسندگان است و لزوماً بازتاب‌دهندهٔ دیدگاه‌های این بنیاد نیست. حامیان مالی مجلهٔ ایان در تصمیم‌گیری‌های تحریریه، از جمله سفارش مقاله یا تأیید محتوا، نقشی ندارند.

منبع

https://aeon.co/ideas/why-politics-needs-hope-but-no-longer-inspires-it