دالایی لاما: در پس اضطرابهای ما، ترس از بیفایدگی نهفته است
- Farbod Dadmehr
- Jan 3
- 4 min read
دالایی لاما و آرتور سی. بروکس
۴ نوامبر ۲۰۱۶

تصویر از: ناتانیل راسل
از بسیاری جهات، هیچ زمانی برای زیست بهتر از امروز نبوده است. خشونت در برخی از گوشه و کنارهای جهان رواج دارد و بسیاری هنوز تحت سلطه رژیمهای استبدادی زندگی میکنند. و اگرچه همه ادیان بزرگ جهان عشق، شفقت و بردباری را آموزش میدهند، اما خشونتهای غیرقابل تصوری به نام دین اعمال میشود.
و با این حال، نسبت به هر زمانی در گذشته، تعداد کمتری از ما فقیر یا گرسنه هستیم، تعداد کمتری از کودکان میمیرند و تعداد بیشتری از زنان و مردان سواد خواندن دارند. در بسیاری از کشورها، به رسمیت شناختن حقوق زنان و اقلیتها اکنون به یک هنجار تبدیل شده است. البته هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارد، اما به آینده امید هست و پیشرفتهای قابل توجهی داشتهایم.
پس چقدر عجیب است که برخی از ثروتمندترین کشورهای جهان چنین خشم و نارضایتی گستردهای را تجربه میکنند. در ایالات متحده، بریتانیا و سراسر قاره اروپا، مردم از ناامیدی سیاسی و اضطراب نسبت به آینده مضطرب هستند. پناهندگان و مهاجران برای فرصت زندگی در این کشورهای امن و مرفه دست و پا میزنند، اما کسانی که در حال حاضر در آن سرزمینهای موعود زندگی میکنند، نسبت به آینده خود نگرانی زیادی گزارش میدهند تا حدی که به نظر میرسد به ناامیدی نزدیک شدهاند.
چرا؟
تحقیقات جالب اخیر در مورد چگونگی شکوفایی انسانها، سر نخی درباره این موضوع به ما میدهد. در یک آزمایش تکاندهنده، محققان دریافتند که احتمال مرگ زودرس شهروندان مسنی که برای دیگران احساس مفید بودن نمیکردند، تقریباً سه برابر بیشتر از کسانی بود که احساس مفید بودن میکردند. این موضوع به یک حقیقت انسانی گستردهتر اشاره دارد: همه ما این احتیاج را داریم که به ما نیاز داشته باشند.
«مورد نیاز بودن» به معنای غرور خودخواهانه یا دلبستگی ناسالم به احترام دنیوی دیگران نیست. بلکه، شامل عطش طبیعی انسان برای خدمت به همنوعان خود است. همانطور که حکیمان بودایی قرن سیزدهم آموختند، «اگر کسی آتشی برای دیگران روشن کند، راه خود را نیز روشن خواهد کرد.»
تقریباً همه ادیان بزرگ جهان میآموزند که کار سخت و مداوم در خدمت به دیگران، والاترین ماهیت ماست و بنابراین در مرکز یک زندگی شاد قرار دارد. نظرسنجیها و مطالعات علمی، اصول مشترک ادیان ما را تأیید میکنند. آمریکاییهایی که انجام کارهای خیر برای دیگران را در اولویت قرار میدهند، تقریباً دو برابر بیش از سایرین میگویند که از زندگی خود بسیار خوشحال هستند. در آلمان، افرادی که به دنبال خدمت به جامعه هستند، پنج برابر بیشتر از کسانی که خدمت را مهم نمیدانند، میگویند بسیار خوشحال هستند. از خودگذشتگی و شادی در هم تنیده شدهاند. هرچه بیشتر با بقیه بشریت یگانه باشیم، احساس بهتری خواهیم داشت.
با دانستن این واقعیتها میتوانیم توضیح دهیم که چرا درد و رنج و خشم کشورهای مرفه را فرا گرفته است. مشکل کمبود ثروت مادی نیست. مشکل، تعداد فزاینده افرادی هستند که دیگر احساس مفید بودن ندارند، دیگر به آنها نیازی نیست و دیگر با جوامع خود احساس یگانگی ندارند.
در آمریکای امروز، در مقایسه با ۵۰ سال پیش، تعداد مردانی که در سن کار کاملاً خارج از نیروی کار هستند، تقریبا سه برابر شده است. این الگو در سراسر جهان توسعهیافته در حال وقوع است - و عواقب آن صرفاً اقتصادی نیست. احساس اضافی بودن، ضربهای به روح انسان است. منجر به انزوای اجتماعی و درد عاطفی میشود و شرایطی را برای ریشه دواندن احساسات منفی ایجاد میکند.
چه کمکی از دست ما برمیآید؟ پاسخ اول سیستماتیک نیست. شخصی است. هر کسی چیزی ارزشمند برای به اشتراک گذاشتن دارد. ما باید هر روز را با این پرسش آگاهانه از خود شروع کنیم: «امروز چه کاری میتوانم انجام دهم تا از نعمتهایی که دیگران نصیب من میکنند، قدردانی کرده باشم؟» باید مطمئن شویم که خواهری یا برادری جهانی و وحدت با دیگران فقط ایدههای انتزاعی نیستند که ما آنها را ادعا میکنیم، بلکه تعهدات شخصی ما هستند که آگاهانه به عمل درمیآوریم.
هر یک از ما مسئولیت داریم که این را به یک عادت تبدیل کنیم. اما کسانی که متولیان امور هستند، فرصت ویژهای برای گسترش شمول و ساختن جوامعی دارند که واقعاً به تک تک افراد خود نیاز دارند.
رهبران باید تشخیص دهند که یک جامعه دلسوز باید فرصتهای فراوانی برای کار معنادار ایجاد کند، به طوری که هر کسی که قادر به مشارکت است، بتواند این کار را انجام دهد. یک جامعه دلسوز باید آموزش و پرورشی را برای کودکان فراهم کند که زندگی آنها را غنی کند، هم با درک اخلاقی بیشتر و هم با مهارتهای عملی که میتواند به امنیت اقتصادی و آرامش درونی منجر شود. یک جامعه دلسوز باید از افراد آسیبپذیر محافظت کند و در عین حال اطمینان حاصل کند که این سیاستها مردم را در بدبختی و وابستگی گرفتار نمیکند.
ساختن چنین جامعهای کار آسانی نیست. هیچ ایدئولوژی یا حزب سیاسی تمام پاسخها را در اختیار ندارد. تفکر نادرست از هر جنسی که باشد، به طرد اجتماعی منجر میشود، بنابراین غلبه بر آن نیازمند راهحلهای نوآورانه از هر بستر و هر پیشینه است. در واقع، آنچه ما دو نفر را در دوستی و همکاری متحد میکند، سیاست مشترک یا دین یکسان نیست؛ چیزی سادهتر است: باور مشترک به شفقت، به کرامت انسانی، به سودمندی ذاتی هر فرد برای مشارکت مثبت در جهانی بهتر و معنادارتر. مشکلاتی که ما با آنها مواجه هستیم، فراتر از دستهبندیهای مرسوم است؛ گفتگو و دوستیهای ما نیز باید چنین باشند.
در نتیجه مشاهده ناامیدی و خشمی که مانند آتشی مهیب، جوامعی را فرا گرفته که از امنیت و رفاه تاریخی برخوردار بودهاند، بسیاری از افراد گیج و وحشتزده میشوند. اما امتناع آنها از خشنود ماندن به امنیت فیزیکی و مادی، در واقع چیزی زیبا را آشکار میکند: عطش جهانی بشر برای «مورد نیاز بودن». بیایید با هم برای ساختن جامعهای که این عطش را سیراب کند، تلاش کنیم.
چهاردهمین دالایی لاما، تنزین گیاتسو، رهبر معنوی تبت و برنده جایزه صلح نوبل است. آرتور سی. بروکس رئیس موسسه امریکن انترپرایز و نویسنده دیدگاه برای نیویورک تایمز است.
برای مشاهدهٔ منبع این مقاله، اینجا کلیک کنید.


Comments