موسسهٔ تابان

نومیدی می‌تواند به سوگواری برای آینده‌های ازدست‌رفته و یافتن راه‌های تازه کمک کند

نومیدی می‌تواند به سوگواری برای آینده‌های ازدست‌رفته و یافتن راه‌های تازه کمک کند

امید ضروری است. اما وقتی امیدِ واهی چشم ما را بر واقعیت می‌بندد، شاید دوره‌ای کوتاه از نومیدی همان پادزهری باشد که به آن نیاز داریم.

گونهٔ ما توانایی چشمگیری در تصور آینده دارد. پرندگان، زنبورها، موش‌ها و دیگر جانوران نیز با تصمیم‌هایی مانند اینکه کجا به جست‌وجوی خوراک بروند یا از چه مسیری حرکت کنند، جهت‌های ممکنِ زندگی‌شان را در نظر می‌گیرند؛ اما آینده‌اندیشیِ انسان‌ها متفاوت است. گزینه‌های ما گسترده‌اند، برنامه‌هایمان لایه‌لایه و پیچیده‌اند و افق دیدمان می‌تواند دهه‌ها یا سده‌ها را در بر بگیرد.

شاید رؤیای کاهش آلودگیِ پلاستیکیِ اقیانوس‌های زمین، شیرینی‌پزشدن، به‌فرزندی‌پذیرفتنِ کودکی از کشوری دیگر یا فعالیت برای عدالت اجتماعی را داشته باشیم. این‌ها هدف‌هایی ساده و سرراست نیستند. هر طرح بزرگ زندگی که دنبال می‌کنیم، مسیرهای عملیِ ممکنِ بی‌شماری در خود دارد که پیوسته می‌سازیم، به‌روز می‌کنیم و بازنگری می‌کنیم؛ هدف‌های کوچک‌تر درون هدف‌های بزرگ‌تر جای گرفته‌اند. هنگامی که مسیرهایی پیچیده به سوی پاداش‌های دوردست ترسیم می‌کنیم، نیروی ذهنی و عاطفیِ عظیمی را صرف آینده‌های تصورشده می‌کنیم. به همین دلیل، وقتی مدام به مانع برمی‌خوریم و آینده‌ای که با دقت ساخته‌ایم در حال فروپاشی به نظر می‌رسد، امیدها به‌آسانی به نومیدی تبدیل می‌شوند. در چنین لحظه‌هایی، با درکی دردناک و فروریزنده درمی‌یابیم که شاید آینده‌ای که رؤیایش را داشتیم در حال ناپدیدشدن است.

این تجربه می‌تواند ویرانگر باشد. به همین دلیل، نومیدی اغلب نگرشی مخرب تصویر می‌شود که ما را در چرخه‌هایی خودویرانگر گرفتار می‌کند یا وامی‌دارد خیلی زود دست بکشیم. در بدترین حالت، می‌تواند به اقدام‌های «از سر استیصال» بینجامد. وقتی نومیدی ماندگار می‌شود یا بارها بازمی‌گردد، می‌تواند به افکار خودکشی، اعتیاد، بی‌خوابی مزمن و آسیب‌های جدیِ دیگر دامن بزند. اقتصاددانان، آن کیس و انگس دیتون، حتی اصطلاح «مرگ‌های ناشی از نومیدی» را برای توصیف افزایش خودکشی، مرگ بر اثر مصرف بیش از حد مواد و مرگ‌های مرتبط با الکل در میان آمریکایی‌های طبقهٔ کارگر به کار برده‌اند؛ کسانی که با شرایط اجتماعیِ هرچه بیگانه‌کننده‌تر و بی‌ثبات‌تر روبه‌رو هستند.

با توجه به ویرانی‌ای که نومیدی می‌تواند به بار بیاورد، شاید به نظر برسد بهتر بود هرگز آن را احساس نمی‌کردیم. اما آیا نومیدی گاهی می‌تواند سودمند باشد؟ چنان‌که پژوهشگران و کنشگران دریافته‌اند، بدون تواناییِ تجربهٔ این احساس، شاید از روشن‌بینیِ لازم برای کنارگذاشتنِ تلاش‌های ناکام و یافتن جهت‌های تازه محروم بمانیم. رویارویی‌های کوتاه با نومیدی گاهی می‌توانند روشنگر باشند و امکان دهند با نگاهی سخت‌گیرانه‌تر به مقصد خود بنگریم. شاید تنها با تجربهٔ این احساس دردناک است که می‌توانیم کار دشوارِ بازتنظیم آینده‌مان را آغاز کنیم.

نومیدی دقیقاً به این دلیل احساسی شدید است که از شکست قاطعِ هدفی خبر می‌دهد که عمیقاً برایش ارزش قائلیم. نومیدی، آگاهیِ دردناک از این است که مسیری در نقشهٔ درونیِ ما از آینده‌های شایستهٔ پیگیری از دست رفته است. دانشجویی را تصور کنید که می‌فهمد بورسیه‌ای را که برای تمام‌کردن تحصیلش روی آن حساب کرده بود، نگرفته است. ناگهان آینده‌ای که تصور کرده بود، قدم‌زدن روی صحنهٔ مراسم فارغ‌التحصیلی در سال آینده، فرو می‌ریزد.

به گفتهٔ آنتونی استاین‌باک، فیلسوف، نومیدی اغلب «عمیق‌ترین چالش در برابر امید» دانسته می‌شود، زیرا بی‌درنگ فعالیت‌هایی را خفه می‌کند که امید به آن‌ها وابسته است: تصور آینده، برنامه‌ریزی و برداشتن گام‌های ملموس برای پیشبرد نتایج دلخواهمان. نومیدی تواناییِ تصورِ راهی عملی به پیش را از ما می‌گیرد. آنچه باقی می‌ماند صرفاً ناکامی یا خشم نیست، بلکه چیزی سنگین‌تر است: این احساس که آینده دارد تنگ‌تر و بسته‌تر می‌شود و هیچ اندازه تلاش نمی‌تواند تغییری ایجاد کند.

امید و نومیدی، به تعبیر پزشک رندولف نِسه، «همراهانی ذاتاً درهم‌تنیده در رقصِ خواستن‌اند...» بسته به اینکه احتمال موفقیت خود را چگونه تفسیر می‌کنیم، از یکی به دیگری می‌رویم. امید نشانهٔ عاطفیِ آن است که هدفی هنوز دست‌یافتنی است؛ اینکه باید به برنامه‌ریزی، پیشبرد و حتی پافشاری در مسیر رؤیایمان ادامه دهیم. در مقابل، نومیدی نشانهٔ تیره‌شدنِ چشم‌انداز است. می‌گوید شاید وقت عقب‌نشینی، رهاکردن و بازنگری در گزینه‌هایمان رسیده باشد. در سال‌های اخیر، توجه‌ها بیشتر معطوف به امید بوده است. فیلسوفان بر نقش محوریِ آن در بخشیدنِ پشتکار و تاب‌آوری برای دنبال‌کردن هدف‌های دشوار تأکید کرده‌اند. نویسندگان عمومی نیز همین دیدگاه را بازتاب می‌دهند و امید را منبعی حیاتی برای حرکت در آینده‌های نامطمئن تصویر می‌کنند؛ برای نمونه، «امید برای بدگمانان» (۲۰۲۴) اثر جمیل زکی، «۸ راه برای امیدداشتن» (۲۰۲۴) اثر ویلیام آر. میلر و «نیمهٔ روشن» (۲۰۲۵) اثر سومیت پال‌چودری. امید واقعاً می‌تواند نیرویی ضروری باشد که بلندپروازانه‌ترین طرح‌هایمان را زنده نگه می‌دارد و امکان می‌دهد آینده‌های مطلوب را دست‌یافتنی «ببینیم». اما امیدبستن خطرهایی هم دارد.

هم‌زمان با ستایش‌های اخیر از امید، پژوهشگران و کنشگران کشف فضیلت‌های پنهانِ نومیدی را آغاز کرده‌اند. برخلاف امید، نومیدی این ظرفیت را دارد که ما را از آرزواندیشی محافظت کند و به سوی هدف‌هایی عملی‌تر هدایت کند. در رویارویی با بحران اقلیمی، برخی کنشگران حتی به‌کلی از امید روی برگردانده‌اند. یاکوب هوبر، فیلسوف، در مقالهٔ «امید از دل نومیدی» (۲۰۲۲) اشاره می‌کند که گروه‌های رادیکالِ اقلیمی مانند شورش علیه انقراض، «به سوی نگرش‌های تیره‌تری مانند خشم، وحشت یا ترس، و شاید از همه شگفت‌انگیزتر، نومیدی» حرکت کرده‌اند. برخی حتی خواسته‌اند امید «بمیرد». چرا کسانی که خود را وقف ساختن آینده‌ای بهتر کرده‌اند، خواهان مرگ امید می‌شوند؟

همان‌طور که هوبر می‌گوید، امید می‌تواند ما را به توهم‌های تسلی‌بخش بچسباند، چشممان را بر شواهد ببندد و راه گزینه‌های واقع‌بینانه‌تر را مسدود کند. بحران اقلیمی مجموعه‌ای به‌ویژه روشنگر از چنین امیدهای خطرناکی پیشِ رو می‌گذارد. راه‌حل‌باوریِ فناورانه را در نظر بگیرید: این باور که فناوری به‌تنهایی می‌تواند بزرگ‌ترین چالش‌های بشر را حل کند. در زمینهٔ بحران اقلیمی، این دیدگاه می‌گوید فناوری می‌تواند ما را از لزوم تغییرِ شیوهٔ زندگی‌مان نجات دهد.

خویشاوند نزدیکِ این دیدگاه، مهندسی اقلیم است که وعده می‌دهد با به‌کارگیری نوآوری‌های جذب و ذخیرهٔ انتشار کربن، می‌توانیم سبک زندگیِ پرکربنِ خود را حفظ کنیم؛ با وجود آنکه پروژه‌های آزمایشی ظرفیت‌های ذخیره‌سازی‌ای نشان داده‌اند که در مقایسه با ابعاد مسئله تقریباً به چشم نمی‌آیند. در همین حال، افسانهٔ امیدبخشِ بازگشت رشد در سراسر طیف سیاسی پابرجاست و هم بدهی‌های فزاینده و هم ناممکن‌بودنِ ترمودینامیکیِ گسترش بی‌نهایت روی سیاره‌ای متناهی را نادیده می‌گیرد. در انتهای افراطیِ این طیف، به نهایتِ امیدهای گریزجویانه می‌رسیم: ثروتمندان فوق‌العاده متمولی که برای بقا در پناهگاه‌های لوکس سرمایه‌گذاری می‌کنند یا رؤیای ترک زمین و سکونت در سیاره‌های دیگر را دارند. همهٔ این امیدها یک وجه مشترک دارند: امکان می‌دهند از روبه‌روشدن با حقیقت‌های ناخوشایندِ مسیر کنونی‌مان بگریزیم. آیا مقداری نومیدیِ هشیارکننده می‌تواند پادزهری مؤثر برای امیدهای واهی و توهم‌های فریبنده باشد؟

برای موجودات آینده‌نگری مانند ما، داشتن احساسی که ضرورت کنارگذاشتنِ مسیری ناکام را نشان دهد، شاید به‌اندازهٔ داشتن احساسی که ما را به پافشاری بر هدف‌های نامطمئن اما ارزشمند وامی‌دارد، حیاتی باشد. رهاکردن طرحی عزیز اغلب به معنای برچیدن شبکه‌ای کامل از امکان‌های تصورشده است؛ شبکه‌ای از رؤیاها. امید می‌تواند ما را محکم به این تصویرها بچسباند، اما نومیدی می‌تواند فاصلهٔ روان‌شناختیِ لازم برای ارزیابیِ دوباره و سازگاری را فراهم کند. نومیدی به ما روشن‌بینی و حتی شجاعت می‌دهد تا تشخیص دهیم چه وقت ورق برگشته است. به ما می‌گوید از پیگیری‌هایی که دیگر به کارمان نمی‌آیند کناره بگیریم. بدون این ناراحتی و سوگ، شاید نشانهٔ لازم برای آغازِ ترسیم دوبارهٔ نقشهٔ درونیِ مسیرهای ممکن را از دست بدهیم. از راه نومیدی است که سنگینیِ کاملِ آینده‌ای را احساس می‌کنیم که از دسترسمان بیرون می‌رود.

همهٔ شکل‌های سوگ کمک می‌کنند پس از تجربهٔ فقدان، باورها و انتظارهایمان را تعدیل کنیم. روان‌شناسان، ملیسا کارنازه و لیندا لوین، اندوه را «معمارِ تغییر شناختی» نامیده‌اند، زیرا احساسی است که به افراد کمک می‌کند فقدان را دریابند و واقعیت تازه‌شان را بفهمند. به همین ترتیب، نومیدی شاید پس از بسته‌شدن یک مسیر، انگیزهٔ بازچینیِ «نقشهٔ» آینده را به ما بدهد. این کار را با بازگرداندنِ اجباریِ ما به اکنون و توقف موقتِ خیال‌پردازیِ بی‌وقفه و آینده‌محورمان انجام می‌دهد، تا معنای فقدان را دریابیم و به آنچه پس از آن می‌آید بیندیشیم. این لحظهٔ بازتنظیمِ شناختی، نخستین گام به سوی طراحیِ آینده‌هایی عملی‌تر است.

اگر دوره‌های کوتاه نومیدی می‌توانند کمکمان کنند آینده‌هایی را که دیگر ممکن نیستند رها کنیم، برای شکل‌گرفتنِ چشم‌اندازهای تازه نیز جا باز می‌کنند. این فرصت را به ما می‌دهند که تصویرهایی واقعیت‌بنیادتر از آینده بسازیم. در زمینهٔ بحران اقلیمی، این به معنای راه‌حل‌های صرفاً فناورانه، خیال‌های فرار یا دیگر امیدهای پرزرق‌وبرق نیست. در عوض، مستلزم کارِ آهستهٔ ساختنِ چشم‌اندازهایی استوار است که بیشتر در مکان‌های زندگی‌مان و رابطه‌هایی ریشه دارند که ما را سرپا نگه می‌دارند. پس از نومیدی، کارِ امید آغاز می‌شود؛ نه برای رؤیاپردازی دربارهٔ آینده‌هایی بی‌کران، بلکه برای تصور راه‌هایی زیست‌پذیرتر به پیش.


این نوشته ترجمهٔ فارسی «Despair can help us mourn lost futures and chart new paths» است که نخستین بار در Psyche منتشر شد. متن اصلی: Despair can help us mourn lost futures and chart new paths

مقالات مرتبط