موسسهٔ تابان

چگونه زندگی‌مان را معنادارتر احساس کنیم

زنی با فنجانی در دست به میزِ مشترکِ حیاط می‌رسد و کسی با جابه‌جاکردن صندلی برایش جا باز می‌کند.

روان‌شناسی وجودی راه‌های مشخصی برای یافتن معنا پیشنهاد می‌کند و در این روزگار اضطراب‌آور، در برابر نومیدی سپری در اختیارتان می‌گذارد.

این روزها انگار همه مضطرب و بی‌قرارند. روشن‌کردنِ اخبار یا مرور شبکه‌های اجتماعی، جریانی مداوم از چیزهایی برای نگرانی پیشِ رو می‌گذارد. در بسیاری از کشورها، میزان اضطراب و همچنین افسردگی و دیگر اختلال‌های روانی به‌سرعت افزایش یافته است. برای کنارآمدن با این احساس‌های تیره و اضطراب‌آلود چه می‌توان کرد؟

یکی از منابع عمدهٔ محافظت در برابر اضطراب و نومیدی، این احساس است که زندگیِ معناداری داریم. اگر احساس کنید زندگی‌تان فاقد معناست، شاید در یافتن چیزهایی که واقعاً برایتان مهم‌اند مشکل داشته باشید و اغلب احساس ملال، بی‌تفاوتی یا بیگانگی کنید و با ناراحتیِ مداومی زندگی کنید. در مقابل، وقتی افراد زندگی‌شان را معنادار می‌یابند، احساس می‌کنند هدفی دارند که راهنمایشان است و زندگی‌شان قابل‌فهم به نظر می‌رسد. حس می‌کنند کارشان واقعاً اهمیت دارد و می‌توانند در جهان تغییری ایجاد کنند. با احساسِ معناداریِ زندگی، می‌توان در برابر تیرهای بلا که این روزگار نامطمئن به سوی ما پرتاب می‌کند، استوارتر ایستاد.

در نهایت، معنا دربارهٔ پیوندهاست. چنان‌که در کتاب تازه‌ام «آغازِ معنا یافتن» (۲۰۲۵) توضیح می‌دهم، زندگیِ معنادار زندگی‌ای با پیوندهای عمیق است. پژوهش نشان داده بعضی پیوندها برای داشتنِ زندگیِ معنادار به‌ویژه مهم‌اند:

  • رابطه‌های نزدیک: وقتی مردم زمان بیشتری با نزدیک‌ترین اعضای خانواده و دوستان می‌گذرانند، زندگی‌شان را معنادارتر احساس می‌کنند.

  • پیوند با اجتماعی که حس تعلق و هویت می‌دهد.

  • پیوند با کاری که احساس هدفمندی و تسلط ایجاد می‌کند.

  • پیوند معنوی با ساحتی متعالی؛ یعنی احساس اینکه زندگیِ فرد بخشی از چیزی بزرگ‌تر از جهان مادی است، خواه از دین بیاید یا دیگر باورهای معنوی.

وقتی زندگیِ افراد به‌اندازهٔ کافی پیوند دارد، از نظر وجودی ریشه‌دارتر می‌شوند. احساس می‌کنند زندگی‌شان واقعاً مهم است. اما طی چند دههٔ گذشته، این پیوندها در معرض تهدید بوده‌اند. این تهدید در ایالات متحده به‌خوبی مستند شده، هرچند روندهای مشابه در بخش بزرگی از جهان نیز شناسایی شده‌اند؛ مردمِ بسیاری از فرهنگ‌ها فردگراتر و از هم جدا‌تر شده‌اند. بیشتر آمریکایی‌ها نسبت به نسل‌های قبل رابطه‌های نزدیکِ کمتری دارند. تعداد کسانی که می‌گویند فقط سه دوست یا کمتر دارند، طی ۳۰ سال بیش از ۸۰ درصد افزایش یافته است. همچنین درصدِ افرادی که تنها زندگی می‌کنند پیوسته بالا رفته و بسیاری از کسانی که با خانواده زندگی می‌کنند، کمتر از قبل با آنان تعامل دارند. آمریکایی‌ها نسبت به دهه‌های گذشته، که افراد بیشتری عضو باشگاه‌های خدمات اجتماعی، لیگ‌های ورزشی محلی و گروه‌های محلی دیگر بودند یا برای بازیِ منظمِ ورق با همسایه‌ها جمع می‌شدند، مشارکت اجتماعیِ کمتری هم دارند.

در این میان، تغییرات فراوان پیوند مردم با کارشان را تضعیف کرده است. زمانی رایج بود که افراد احساس کنند به سازمان خود تعلق دارند و رابطه با همکاران بخش مهمی از شبکهٔ اجتماعی‌شان است. اما افراد بیشتری از تنهاییِ خانه دورکاری می‌کنند و از این احساس اجتماع محروم می‌شوند. همچنین مردم بیش از پیش شغل عوض می‌کنند و با رشد اقتصادِ کارهای موقت و پروژه‌ای، افراد کمتری حس روشنی از هویت شغلی دارند.

سرانجام، بسیاری پیوسته احساسِ پیوند با قدرتی برتر را از دست داده‌اند. طی ۵۰ سال گذشته، آمریکا از کشوری که فقط ۵ درصد مردم می‌گفتند پیرو هیچ دینی نیستند، به کشوری تبدیل شده که ۳۰ درصدشان وابستگیِ دینی ندارند؛ در بعضی کشورها مشارکت دینی حتی به سطوح پایین‌تری رسیده است.

ویکتور فرانکل، روان‌پزشک وجودی، در «انسان در جست‌وجوی معنا» (۱۹۴۶)، جامعه‌ای از نوعی که بسیاری از ما امروز در آن زندگی می‌کنیم، با پایه‌های سنتیِ کمتر برای معنا، را «خلأ وجودی» نامید. او نیز دریافت وقتی افراد در یافتن معنا مشکل دارند، در برابر اضطراب و افسردگی آسیب‌پذیرترند. در محاصرهٔ خلأ وجودی، یافتن راه‌های تازه برای معنادارترکردنِ زندگی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

در این راهنما کمک می‌کنم راه‌هایی برای تجربهٔ معنای بیشتر در زندگی‌تان بررسی کنید. به پایه‌های معنا نگاهی دقیق‌تر می‌اندازیم و تمرین‌هایی وجودی را می‌بینیم که وقتی احساس می‌کنید به‌ویژه از منابع معنا جدا شده‌اید، می‌توانید به آن‌ها رجوع کنید. راهنمایی‌ها از حوزهٔ روان‌شناسی وجودی می‌آیند که می‌کوشد بنیانی علمی برای جست‌وجوی زندگیِ معنادار فراهم کند. خودم از مسیر پژوهش‌های دیگرم دربارهٔ اینکه فرهنگ‌ها چگونه شیوهٔ اندیشیدنِ ما، از جمله فهم زندگی، را شکل می‌دهند به این حوزه رسیدم؛ رابطهٔ معنا و فرهنگ را هم بررسی خواهیم کرد.

نکته‌های کلیدی

  • زندگیِ معنادار پیوندهای عمیق دارد. پیوندهای قوی با دوستان و خانواده، اجتماع، کار یا ساحتی متعالی کمک می‌کنند احساس کنید زندگی‌تان قابل‌فهم است و کارتان اهمیت دارد.

  • معنا را در زندگی‌تان ارزیابی کنید. میزان پیوندتان با منابع معنا در هر حوزهٔ اصلی، رابطه‌های نزدیک، اجتماع، کار و معنویت، را نمره دهید و ببینید کجا جای رشد دارید.

  • با استفاده از این ارزیابی دوباره بر پیوندها تمرکز کنید. تقویت پیوندها در هر حوزه می‌تواند معنای کلیِ زندگی را افزایش دهد؛ پس بر نمره‌های پایین‌تر تمرکز کنید، مثلاً با پیوستن به گروهی همسو با ارزش‌هایتان در حوزهٔ اجتماع، یا یافتن چالش‌های هدفمندِ تازه در شغل یا بیرون از آن در حوزهٔ کار.

  • وقتی به تقویت نیاز دارید، تمرین‌های وجودی را امتحان کنید. با نوشتن دربارهٔ ارزشی شخصی و مهم و معنایش برایتان، ریشه‌داریِ خود را تمرین کنید. یا با مرور خاطره‌انگیزِ نقطه‌های عطف، رابطه‌های مهم و دشواری‌های پشت‌سرگذاشته‌شده، به یاد آورید گذشته چگونه شما را ساخته است.

  • در پی تجربه‌های فراروی از خود باشید. شیوه‌های معنوی تازه، مواجهه‌های نو با طبیعت یا راه‌های دیگر را برای تقویت احساسِ پیوند با چیزی بزرگ‌تر از خودتان کشف کنید.

چه کار کنیم

معنا را در زندگی‌تان ارزیابی کنید

چون زندگی‌های معنادار بر پایهٔ پیوندها ساخته می‌شوند، وقت تأمل است: زندگیِ خودتان چقدر پیوند دارد؟ پیشنهاد می‌کنم ارزیابی کوتاهی انجام دهید و وضعیت خود را در حوزه‌های رابطه‌های نزدیک، اجتماع، کار و معنویت بسنجید. آیا پیوندهای این حوزه‌ها منبعی قابل‌اتکا برای معنای زندگی‌تان هستند؟ پس از بررسی تجربهٔ خود در هر حوزهٔ زیر، به آن بر این مقیاس نمره بدهید: ۱، پیوند چندان خوبی ندارم؛ ۲، پیوند نسبتاً خوبی دارم؛ ۳، پیوندی غنی دارم.

رابطه‌های نزدیک. معمولاً وقتی با کسانی که دوستشان داریم، مانند نزدیک‌ترین دوستان، وقت می‌گذرانیم، زندگی‌مان را از همیشه معنادارتر احساس می‌کنیم. برای بسیاری از ما، رابطه با خانواده به‌ویژه مهم است، زیرا هویت می‌دهد، ممکن است دهه‌ها یا تمام عمر ادامه یابد و خانواده‌ها معمولاً سنت‌ها، ارزش‌ها و باورهای دینیِ مشترک فراوانی دارند. همچنین وقتی فرد نقش مراقب را بر عهده می‌گیرد، مثلاً از کودکان، سالمندان یا حیوانات خانگی مراقبت می‌کند، اغلب احساس معنای قوی‌تری پیدا می‌کند. یک دقیقه وقت بگذارید و مهم‌ترین رابطه‌هایتان را فهرست کنید و به میزان پیوندتان با این افراد فکر کنید. مسئله چندان تعدادِ صرفِ رابطه‌های نزدیک نیست، بلکه احساس کلیِ پیوند در این حوزه است.

اجتماع. عضویت در یک اجتماع می‌تواند احساس هویت جمعی بدهد و خودِ فردی‌تان را به چیزی بسیار بزرگ‌تر پیوند بزند. آیا احساس می‌کنید به اجتماع‌هایی تعلق دارید؟ این‌ها می‌توانند بر هدف‌های اجتماعی و تفریحی بنا شده باشند، مانند گروه موسیقی یا تیم ورزشی، یا به سوی ارزشی مهم و مشترک جهت بگیرند، مانند گروهی برای حفاظت از محیط‌زیست. هر اجتماعی را که با آن احساس پیوند دارید یادداشت کنید؛ چه رسمی، مانند سازمانی که عضوش هستید، چه غیررسمی، مانند اجتماع قومی یا جمع دوستانی که منظم دیدار می‌کنند. سپس به قدرت کلیِ پیوندتان با اجتماع یا اجتماع‌ها نمره بدهید.

کار. شغل افراد نقشی کمتر شناخته‌شده در بنیان زندگیِ معنادار دارد، چون اغلب احساس تعلق می‌دهد و به هویت، هدفمندی، تسلط و ارزشمندیِ خود کمک می‌کند. پژوهش نشان می‌دهد بعضی کارها به‌ویژه زمینه‌سازِ معنا هستند، از جمله شغل‌هایی که خدمتی به دیگران ارائه می‌کنند، مانند روحانیان، آموزگاران و متخصصان سلامت. به جنبه‌هایی از کار خود فکر کنید که به شما احساس هدف، ارزشمندی یا اثرگذاری می‌دهند و آن‌ها را بنویسید. این‌ها می‌توانند بخش‌هایی از شغل رسمی‌تان باشند یا کاری بیرون از آن، مانند کار خلاقانهٔ منظم یا فعالیت داوطلبانه‌ای که مهارت و تلاشتان را به کار می‌گیرد. سپس به میزان کلیِ پیوندتان با کارِ معنادار نمره بدهید.

معنویت. وقتی مردم باور دارند نیروهایی فراتر از واقعیت فیزیکیِ روزمره وجود دارد، اغلب احساس می‌کنند بخشی از چیزی بسیار گسترده‌تر از زندگیِ خودشان‌اند؛ و این کمک می‌کند حس کنند زندگی‌شان در طرح کلیِ هستی اهمیت دارد. پژوهشِ خودِ ما نشان می‌دهد این فواید وجودی منحصر به پیروان دین رسمی نیست و در کسانی که خود را «معنوی اما نه مذهبی» می‌دانند هم دیده می‌شود. افراد غیردینی شاید مثلاً در طبیعت یا هنگام مراقبه این احساس پیوند معنوی را تجربه کنند. با درنظرگرفتن همهٔ این‌ها، از خود بپرسید: چقدر احساس می‌کنید با چیزی متعالی پیوند دارید؟

از ارزیابی برای تمرکز دوباره بر پیوندها استفاده کنید

ببینید ارزیابیِ وجودی‌تان چه نشان می‌دهد. به احتمال زیاد در دست‌کم بعضی حوزه‌ها نمرهٔ ۱ گرفته‌اید و جای بهبود فراوان دارید؛ کمتر کسی در همهٔ این حوزه‌ها پیوندی غنی احساس می‌کند.

اما نکتهٔ دلگرم‌کننده‌ای از پژوهش من دربارهٔ حفظ معنا این است که معنا، مانند پول، قابلیت جایگزینی دارد. با بهره‌گرفتن از پیوندهای حوزه‌های مختلفِ زندگی می‌توان احساس معنای بیشتری به دست آورد. معنایی که از یک حوزه، مثلاً رابطه‌های خانوادگی، می‌گیرید می‌تواند کمبود معنای حوزه‌ای دیگر، مثلاً شغلی بی‌الهام، را جبران کند. مهم این است که زندگی‌تان در مجموع پیوندی غنی داشته باشد، نه اینکه در تک‌تک حوزه‌ها پیوندهای خوبی داشته باشید. بااین‌حال، ساختنِ معنای بیشتر از راه حوزه‌ای که جای پیشرفت دارد آسان‌تر است.

پس پس از ارزیابی، ببینید چگونه می‌توانید با کارکردن روی حوزه‌های دارای ظرفیت رشد، پایهٔ معنا را تقویت کنید. برای مثال:

  • اگر احساس پیوند در رابطه‌های نزدیکتان کم‌رنگ شده، فکر کنید کدام دوست نزدیک یا عضو خانواده را اخیراً کمتر دیده‌اید و برای وقت‌گذراندنِ بیشتر با او برنامه‌ای مشخص بریزید.

  • اگر پیوند اجتماعی‌تان ضعیف است، پیوستن به اجتماعی تازه و همسو با ارزش‌هایتان را در نظر بگیرید. این می‌تواند از لیگ تفریحیِ پیکل‌بال تا گروه پیاده‌روی در طبیعت باشد. اگر شفقت یا عدالت برای دیگران از ارزش‌های اساسیِ شماست، بدانید داوطلب‌شدن برای هدفی که به آن باور دارید یا فعالیتِ یاری‌رسان به دیگران، که هر دو می‌توانند بخشی از مشارکت اجتماعی باشند، به‌ویژه احتمال دارد احساس معنا بدهند.

  • اگر با کارتان احساس پیوند ندارید، شاید فعالیت‌های هدفمندِ دیگری در اوقات فراغت، مانند کار داوطلبانه یا عضویت در سازمانی که توانایی‌هایتان را به کار می‌گیرد، بخشی از پاداش‌های وجودیِ غایب در شغلتان را فراهم کند. یا شاید بتوانید در محل کار مسئولیت‌های اضافی‌ای بپذیرید که احساس هدف یا تسلط بیشتری بدهند.

  • سرانجام، اگر پیوند معنوی‌تان ضعیف است، پیشنهاد می‌کنم شیوه‌ها یا سنت‌های معنویِ عمدتاً سازگار با جهان‌بینی‌تان را کشف کنید یا دوباره به آن‌ها سر بزنید. پایین‌تر بیشتر می‌گویم، اما راه‌های نسبتاً آسانِ تقویت این نوع پیوند، و دیگر پیوندها، می‌تواند همراهی با دوستی در عمل معنویِ معنادار برای او، یا حضور در جمعی از جویندگان معنویت باشد، اگر جست‌وجویشان با شما همخوان است.

وقتی به تقویت نیاز دارید، تمرین‌های وجودی را امتحان کنید

احساس معنا در زندگی ثابت نیست؛ کم‌وزیاد می‌شود. بعضی روزها شاید از منابع معمولِ معنا احساس بیگانگی یا جدایی کنید. در این روزها تقویت احساس معنا می‌تواند کمک کند. چند نمونه از آنچه «تمرین‌های وجودی» می‌نامم توضیح می‌دهم. آن‌ها را معادل وجودیِ یک شات اسپرسو می‌دانم: وقتی کمبود معنا احساس می‌کنید، می‌توانند تقویتِ بسیار لازم را فراهم کنند.

ریشه‌دارکردنِ خود

این تمرین ساده بر این اندیشه بنا شده که وقتی مردم از نظر وجودی ریشه‌دارترند، توان بیشتری برای مواجهه با چالش‌های زندگی دارند؛ یعنی وقتی درک روشنی از اینکه چه کسی هستند و پای چه چیزی ایستاده‌اند دارند. پژوهش‌های فراوان نشان داده پس از تأمل در مهم‌ترین ارزش‌ها، افراد احساس ریشه‌داریِ بیشتر و زندگیِ معنادارتری دارند. ده‌ها آزمایش روان‌شناختی در سنت نظریهٔ خودتأییدی نشان داده وقتی افراد بند کوتاهی دربارهٔ ارزش‌های مهمشان می‌نویسند، برای پاسخ تاب‌آورانه به چالش‌های پیشِ رو در موقعیت بهتری قرار می‌گیرند.

شما هم شاید از نوشتن دربارهٔ ارزش‌هایتان سود ببرید. به ارزشی به‌ویژه مهم فکر کنید: وفاداری به خانواده یا دوستان، صداقت، خلاقیت، تعهد به محیط‌زیست یا هرچه به ذهنتان می‌آید. سپس چند جمله دربارهٔ دلیل اهمیتش بنویسید. یک یا چند تجربهٔ شخصی را هم شرح دهید که نشان می‌دهند این ارزش چطور برایتان مهم است. احتمالاً احساس ریشه‌داری و انگیزهٔ بیشتری پیدا می‌کنید و این احساس‌ها شاید مدتی بمانند.

مرور خاطره‌انگیزِ گذشته

پژوهش به راه آسانِ دیگری برای تقویت معنا اشاره می‌کند: مرور نوستالژیکِ خاطره‌ها. تأمل در گذشته با ایجاد احساسِ تداوم بیشتر در زندگی، کمک می‌کند از نظر وجودی ریشه‌دار شوید. رویدادها و رابطه‌هایی را به یادتان می‌آورد که شما را ساخته‌اند.

اما همهٔ خاطره‌ها به یک اندازه برای افزایش معنا مفید نیستند. رویدادهای اجتماعیِ گذشته را به یاد آورید، مثلاً آخرهفته‌هایی که در جوانی با بهترین دوستانتان وقت می‌گذراندید، چون رابطه‌ها برای معنا بسیار مهم‌اند. همچنین به رویدادهای مهم‌تر زندگی، به‌ویژه آیین‌های فرهنگی مانند فارغ‌التحصیلی یا سنت‌های خانوادگی مانند شام بزرگِ تعطیلات فکر کنید. زمان‌هایی را هم به یاد بیاورید که بر دشواری غلبه کردید؛ این خاطره‌ها تاب‌آوریِ شما را در برابر چالش‌ها برجسته می‌کنند و می‌توانند به‌ویژه معنادار باشند.

می‌توانید با تماس‌گرفتن با کسی که آن تجربه را با شما داشته، مرور عکس‌ها یا ویدئوهای قدیمی، پخش موسیقیِ مرتبط با دوره‌ای از زندگی یا دیدار از محلهٔ سابق، این خاطره‌ها را در دسترس‌تر کنید. به یاد می‌آورید تجربه‌های گذشته چگونه شما را به فرد کنونی بدل کرده‌اند و این باید احساس معنا را تقویت کند.

در پی تجربه‌های فراروی از خود باشید

سریدون دووی، نویسنده، در نیویورکرِ سال ۲۰۱۵ تجربهٔ متعالی را «آن حالتِ گریزپایی که در آن فاصلهٔ میان خود و جهان کم می‌شود» نامید. در تجربهٔ فراروی از خود، فرد احساس می‌کند به چیزی بسیار بزرگ‌تر از خودش پیوند دارد. در این حالت‌ها معمولاً خودمحوری کمتر می‌شود و بسیاری از نگرانی‌ها موقتاً فروکش می‌کنند. این تجربه‌ها اغلب حس شگفتیِ آمیخته به هیبت ایجاد می‌کنند. زمان انگار کند می‌شود و توجه بر اکنون متمرکز می‌گردد. تجربه‌های فراروی از خود می‌توانند احساس معنا را به‌شدت تقویت کنند و هرچند نسبتاً کوتاه باشند، بسیار به‌یادماندنی شوند.

برخی دروازه‌های رایجِ این تجربه‌ها عبارت‌اند از:

  • آیین‌های دینی و معنوی که اغلب نمادپردازی را با موسیقیِ برانگیزانندهٔ عاطفه، ذکر یا سرود و مشارکت جمعی ترکیب می‌کنند تا احساس قداست و پیوند پدید آورند. می‌توانید مشارکت در آیین‌های موجودِ زندگیِ دینی یا معنوی‌تان را بیشتر کنید یا فرصت‌های تازه‌ای بیابید.

  • مراقبهٔ ذهن‌آگاهی که در آن تواناییِ مشاهدهٔ فکرها و احساس‌ها به‌عنوان تجربه‌های گذرا را پرورش می‌دهید. تمرین مراقبه آگاهی از اکنون را افزایش می‌دهد، از رویدادهای اضطراب‌زا و تنش‌زا فاصله‌تان می‌دهد و کمک می‌کند به حالت فراروی از خود برسید. برای ابزارهای شروع، بخش «پیوندها و کتاب‌ها» را ببینید.

  • مواد روان‌گردان مانند سیلوسایبین، ال‌اس‌دی، ام‌دی‌ام‌ای یا آیاهواسکا؛ علاقه به استفاده از آن‌ها برای ایجاد تجربه‌های متعالی به‌شدت افزایش یافته است. این مواد در بیشتر کشورها غیرقانونی‌اند و مصرف بدون نظارت مناسب خطر دارد، اما پژوهشگران فواید احتمالی‌شان را، به‌ویژه برای درمان، بررسی می‌کنند. مطالعات همچنین نشان داده مصرف‌کنندگان اغلب اصالت، خودشناسی، پیوند با دیگران و معنای بیشتری در زندگی گزارش می‌کنند. پژوهشگران قویاً توصیه می‌کنند هرکس از این مواد استفاده می‌کند، زیر نظارت دقیقِ درمانگر یا راهنمایی کاملاً واجدصلاحیت باشد تا احتمال تجربه‌ای سودمند و ایمن بیشتر شود.

  • تماس با طبیعت اغلب احساس هیبت و شگفتی ایجاد می‌کند که می‌تواند زندگی را معنادارتر سازد. شاید در تماشای غروبی چشمگیر، رشته‌کوهی وسیع یا کوبشِ موج‌های دریا تجربه‌ای متعالی پیدا کنید. در محیط طبیعیِ گسترده احتمال دارد حس کنید با چیزی بسیار بزرگ‌تر از خودتان پیوند دارید. حتی پیاده‌روی کوتاه در طبیعت می‌تواند بهزیستی را افزایش دهد، به‌ویژه اگر مکث کنید و گستردگیِ جهان اطرافتان را واقعاً دریابید. اما با دیدنِ منظره‌ای باشکوه که به‌ندرت فرصت تماشایش را دارید، می‌توانید احتمالِ تجربهٔ شگفتی‌آفرین را بیشتر کنید.

جست‌وجوی تجربه‌های فراروی از خود و تمرین‌های وجودی را با تلاش برای تقویت پایهٔ معنا ترکیب کنید و پیوندها را در حوزه‌هایی که کمبود احساس می‌کنید عمیق‌تر سازید. این راهبردها در کنار هم کمک می‌کنند زندگی‌ای غنی‌تر از معنا بسازید: هدفمندتر، قابل‌فهم‌تر و همراه با این احساس که کارتان واقعاً مهم است. با چنین نگاهی برای مواجهه با روزگار دشواری که بسیاری از ما می‌گذرانیم آماده‌تر خواهید بود.

بیشتر بدانیم

معنا در فرهنگ‌های گوناگون چگونه دنبال می‌شود؟

پدیده‌های روان‌شناختی زیر تأثیر فرهنگ‌های پیرامون شکل می‌گیرند و معنای زندگی استثنا نیست. از فرهنگ می‌آموزیم چه چیز ارزشمند، ناپسند یا مناسب است و با همین معیارهای آموخته‌شده زندگیِ خود را ارزیابی می‌کنیم. بااین‌حال، در فرهنگ‌های گوناگون، پیوندهای زیرِ زندگیِ معنادار به‌طور مشابه بر رابطه‌های نزدیک، احساس اجتماع، کار و باورهای معنوی بنا شده‌اند.

شیوهٔ سازمان‌یافتنِ فرهنگ‌ها باعث می‌شود زندگیِ معنادار در بعضی جاها دشوارتر به دست آید. به‌ویژه در فرهنگ‌های فردگرا مانند آمریکا، استرالیا یا هلند، که افراد خود را عامل‌هایی خودبسنده و مستقل می‌دانند، معمولاً زندگی‌شان را کمتر معنادار گزارش می‌کنند تا در فرهنگ‌های جمع‌گرا مانند برزیل، سنگال یا هند، که مردم خود را به‌طور جدایی‌ناپذیر در شبکهٔ اجتماعی‌شان جای‌گرفته می‌بینند. ظاهراً جست‌وجوی زندگیِ معنادار وقتی افراد خود مسئول ساختن و حفظ شبکه‌های بین‌فردی‌اند، چنان‌که معمولاً در فرهنگ‌های فردگراتر هست، چالش‌برانگیزتر می‌شود.

تفاوت بین‌فرهنگیِ دیگری که ظاهراً با احساس معناداری مرتبط است، میزان ثروت جامعه است. پژوهش نشان داده مردمِ جوامع فقیرتر نسبت به جوامع ثروتمند کمتر شادبودن را گزارش می‌کنند. اما مهم است بدانیم شادکامی و معنای زندگی، هرچند همبسته‌اند، یکی نیستند. آسایشِ کشورهای ثروتمند ظاهراً هزینه‌ای دارد: شگفت‌آور است که پژوهش نشان می‌دهد به‌طور متوسط هرچه کشوری فقیرتر باشد، شهروندانش بیشتر احتمال دارد زندگی‌شان را معنادار بدانند. مطالعات می‌گویند دینداریِ بیشتر در کشورهای کم‌ثروت‌تر نقش مهمی در توضیح این وضعیت دارد. همچنین ممکن است برای بسیاری، دشواری‌هایی که با آن‌ها مواجه می‌شوند و پشت سر می‌گذارند، به ساختنِ معنا کمک کند.

این به نکته‌ای مهم اشاره دارد: تحمل رنج می‌تواند عمیقاً معنادار باشد. چنان‌که فرانکل در شرح تجربه‌های هولناکش در آشویتس گفت، «حتی قربانیِ درماندهٔ موقعیتی بی‌امید... ممکن است تراژدیِ شخصی را به پیروزی بدل کند.» کشمکش اغلب احساس هدف، نیاز به حمایت اجتماعی و عمیق‌ترشدنِ عزم معنوی می‌آورد. نمی‌توانیم از رنجِ زندگی بگریزیم، اما دلگرم‌کننده است بدانیم وقتی زمانش برسد، دشوارترین چالش‌ها می‌توانند کمک کنند زندگی‌مان را معنادارتر احساس کنیم.

پیوندها و کتاب‌ها

وب‌سایت «انجمن بین‌المللی علم روان‌شناسی وجودی» نوشته‌های وبلاگی و منابع دیگری دارد که کمک می‌کنند دربارهٔ علمِ روشن‌کنندهٔ نیازهای وجودی بیشتر بدانید.

کتاب «مراقبه برای شکاکانِ بی‌قرار» (۲۰۱۷) نوشتهٔ دن هریس، راهنمای مفیدی برای یادگیری مراقبه است. برنامهٔ تلفن همراه Calm نیز راه دیگری برای دسترسی به آموزش و تمرین مراقبه است.

کتاب من، «آغازِ معنا یافتن: روان‌شناسی وجودی چگونه می‌تواند کمک کند در روزگار پوچ، زندگی‌های معنادار بسازیم» (۲۰۲۵)، عمیق‌تر به علمِ نیازهای وجودی، شیوه‌های روان‌شناختیِ حفظ معنا و راه‌های جست‌وجوی زندگیِ معنادار می‌پردازد.

کتاب کلاسیکِ ویکتور فرانکل، «انسان در جست‌وجوی معنا» (۱۹۴۶)، روایتی نیرومند و الهام‌بخش از این است که میل به معنا و هدف چگونه حتی در دشوارترین زمان‌ها کمکمان می‌کند.

کتاب «فراروی: علم نوینِ خودشکوفایی» (۲۰۲۰) نوشتهٔ روان‌شناس شناختی اسکات بری کافمن، بینش‌های سودمندِ دیگری دربارهٔ یافتنِ هدف و رضایت ارائه می‌کند.


این نوشته ترجمهٔ فارسی «How to find meaning in your life as a buffer against anxiety» است که نخستین بار در Psyche منتشر شد. متن اصلی: How to find meaning in your life as a buffer against anxiety

مقالات مرتبط